تبلیغات
خوش آمدید - از همه جا از همه رنگ

در این هنگام افسرمین توضیح می دهد که جان پزشک قصر در خطر بود زیرا او تنها کسی بود که همه چیز را در مورد اردک گوگردی می دانست و من زمانی که برای آشکار شدن حقیقت خانه اش را بررسی می کردم یک نفر را دیدم که می خواست او رابکشد بنابراین او را دنبال کردم اما او فرار کرد...

رییس دادستانی از افسرمین سئوال می کند که چرا او را پنهان کرده و به دادستانی خبر نداده است ، در این هنگام پزشک قصر می گوید متاسفم که این را می گویم اما به خاطرمنه ، چون من مدت زمانی می خواستم تا خودم را برای این مجازات آماده کنم بنابراین از او خواستم مدت زمانی به من وقت بدهد...

در این هنگان رییس دادستانی از یوئلی می پرسد که چه چیزهایی در مورد مدرک می داند که یوئلی می گوید بانوی منشی ها مرا تحریک کرد و باعث عصبانیت بانوچویی می شود ، وزیر اوو که فرصت را مناسب می بیند اعلام می کند که بانو چویی باعث و بانی قضیه اردک گوگرددار بوده است...

در این هنگام پزشک قصراعلام می کند که این کاری بود که هردوی شما انجام دادید ، در ابتدا پانسول چویی برادر بانو چویی شروع به توطئه کرد، بنابراین من و پزشکان قصر آشپزخانه را مقصر دانستیم وقتی داشتیم در مورد آشپزخانه تحقیق می کردیم آقای اوو مسئول تحقیقات در آن زمان بود اگرچه او سکوت می کند اما همه چیز را می داند چون او مسئول برنامه ریزی این خیانت بوده...

بانو چویی اعتراض می کند واعلام می کند که در آن زمان او در آشپزخانه نبوده است ، در این زمان دختری (هوانگ) که در آن زمان کارگر آشپزخانه بود و آن ظرف اردک را امتحان کرده بود وارد اتاق می شود، افسرمین از او می پرسد که آیا بانو چویی در آن زمان در قصر بوده است ،هوانگ می گوید بله او در قصر بود...

بانو چویی باز هم بهانه می آورد و می گوید که من در آن زمان به دستور بانو هن در مهمان خانه زندانی بودم ، دستیار بانوی سابق منشی های  قصر(بانو پارک) وارد می شود و به بانو چویی می گوید که من تو را آزاد کردم و مدارکی را که بانو پارک داده بود را به افسرمین تحویل می دهد و می گوید که بانو پارک به این جا نیامد چون گفت می خواهد مانند یک گنهکار به معبد سونگ داک برود...

افسرمین مدارک را به رییس دادستانی می دهد و می گوید که در این نامه که پنهانی به بانو چویی داده شده است نوشته شده است که چه کسی در قصر بوده و کجا سوپ اردک را روی هوانگ امتحان کنند و شما با خواندن نامی که در آخرین خط نامه است خواهید فهمید که این نامه را چه کسی نوشته است ، شخصی که مسئول تحقیقات بوده است آقای اوو...

رییس دادستانی که موضوع برایش روشن شده است اعلام می کند که ما این موضوع رابه پادشاه می گوییم وصبر می کنیم ایشان نظرشان را بگویند تا آن موقع بانو چویی را در اتاق سرپرستی پیشکارها بازداشت کنید و آقای اوو نیز در خانه باز داشتند...

رییس دادستانی به همراه دیگر مسئولین دربار به دیدن پادشاه می روند و از او می خواهند که قاضی را خود انتخاب کند و پادشاه وزیر چپ را به عنوان قاضی انتخاب می کند...

مجرمین را دستگیر می شوند و تحت بازجویی قرار می گیرند ، در این هنگام یکی از پیشکارها وارد می شود و اعلام می کند که بانو چویی ناپدید شده است...

بانو چویی که فرار کرده است می خواهد ملکه مادر را ببیند که ملکه مادر اجازه ی این کار را نمی دهد وبا نو چویی به انبار ذخیره فرار می کند اما یکی از بانوان آینده از پشت در صدای او را می شنود و به بانو مین اطلاع می دهد و بانو مین محلی را که بانو چویی در آن مخفی شده است را به یانگوم اطلاع می دهد و یانگوم به انبار ذخیره می رود ، بانو چویی می خواهد به او صدمه بزند که موفق به این کار نمی شود...

یانگوم به بانو چویی می گوید که من به شما شانس دادم اما چی باعث شد که این کارها را بکنید که بانو چویی اعلام میکند قدرت،ثروت و خانواده ام...

یانگوم می گوید آیا آن ها از خودتان مهم تر بودند ، شما تا به حال به این فکر کرده اید چطور اسمتان در قصر بماند، بانو چویی اعلام می کند که من فقط نمی خواهم قدرت از دستم برود...

یانگوم می گوید که با دستور عالی جناب پانسول چویی دستگیر و تمام اموال او تصرف شده است هم چنین آقای اوو و گیومیونگ دستگیر شده اند و اگرشما خودتان را معرفی نکنید گیومیونگ به همه چیز متهم خواهد شد...

بانو چویی که نمی داند چه کار کند به محلی که میونگی دفن شده است می رود و از میونگی تقاضای بخشش می کند...

بانو چویی هنگام برگشت روبان قرمزی بر روی درخت می بیند و یاد خاطرات گذشته خود می افتد و سعی می کند آن روبان را از شاخه درخت بازکند...

 ناگهان پایش لیز می خورد اما با دستانش شاخه درخت را می گیرد...

بانو چویی یاد خاطرات گذشته خود می افتد...

بانو چویی مانند زمان کودکی دستان خود را ول می کند اما این بار...

افسرمین خبر را به یانگوم می دهد و اعلام می کند ما نمی دانیم که او داشته فرار می کرده یا قصد   خود کشی داشته ، اما ما جنازه اش را در مت دونگ این پیدا کردیم...

یانگوم به فکر می رود افسرمین از او می پرسد که چه چیزی ذهن او را مشغول کرده است که یانگوم می گوید آن جا آرامگاه مادرم است...

افسرمین به محلی که مجرمین را جمع کرده اند می رود و حکم پادشاه را برای آنها می خواند...

زندانی اوو کیومو از قصر اخراج و به جزیره هاکسان تبعید می شود...

زندانی پارک کیوم اخراج از دربار و تبعید به جیجوا...

زندانی پانسول چویی محکوم به 20 ضربه شلاق وبه عنوان کارگر معدن به هام کیونگ فرستاده می شود...

زندانی چویی گیوم یونگ از دست دادن موقعیت و اخراج از قصر...

 و پزشک قصر و پارک یوئلی اخراج از قصر و ممنوعیت از پرداختن به پزشکی...

پانسول چویی به علت شکنجه در راه هام کیونگ جان خود را از دست می دهد...

گیومیونگ که خود را آماده ترک از قصر کرده است از یکی از بانوان آینده می خواهد که برود یانگوم را صدا کند و یانگوم می آید ، گیومیوگ رو به یانگوم می گوید می خواهی چیزی بهت بگم و نامه مادر یانگوم را زمانی که یانگوم را ترک می کرده را به او می دهد و می گوید خاله ام از من خواست این نامه رابسوزانم اما من این کار را نکردم من نمی توانم به خانواده ام کاملا وفادار باشم و هنوز راهی ندارم من اعتقاد کاملی ندارم و احساسی نسبت به گناه خود ندارم ، من هرگز عشق کاملی در یافت نکردم و هرگز عشق کامل به کسی ندادم...

در راه گیومیونگ افسرمین را می بیند و افسرمین به او اعلام می کند که متاسفم...

یانگوم به نزد پادشاه می رود و پادشاه به او اعلام می کند که قصد دارد به او پاداشی بدهد ، او هفتاد و هفت پیمانه برنج، هفتاد و هفت پیمانه حبوبات و سه پیمانه گیاهان دارویی به یانگوم می بخشد...

هم چنین پادشاه می گوید که تو تقاضایی داری که یانگوم می گوید من سه تقاضا دارم یک اینکه شأن و مقام بانو هن را برگردانید او کسی بود که بی انصافانه مرد که پادشاه قبول می کند هم چنین از پادشاه می خواهد که شأن و عزت مادرش را هم برگرداند و یانگوم ادامه می دهد و می گوید که مادرم یک بانوی دربار در آشپزخانه سلطنتی بود ، اون طبق قوانین سلطنتی مجازات شد بعد آنکه به دروغ متهم به داشتن رابطه با یک مرد شد زمانی که او شاهد بود که یک نفر چیزهای مضری در غذای مادر پادشاه این_سو می ریخت آن وقت او آشپزخانه دربار بود و یانگوم تقاضای سوم خود را عنوان می کند...

و یانگوم برای چند روز به عنوان بانوی اول آشپزخانه انتخاب می شود...

یانگوم طبق گفته بانو هن که به او گفته بود زمانی که بانوی اول آشپزخانه شدی در مورد ظلم هایی که به من شده است در کتابی که بانوان اول می رسد بنویس و یانگوم شروع به نوشتن می کند...

و یانگوم به دیدن پادشاه می رود و از این فرصتی که پادشاه به او داده است تشکرمی کند ، پادشاه می گوید این مربوط به قبل از زمانی است که به سلطنت برسم من در خانه والدینم بودم که یک دختربچه کوچک آمد و به من نوشیدنی داد ، اون مرا نشناخت و به بانوی دربار احترام کرد و رفت اون دختر تو نبودی که یانگوم اعلام می کند بله من بودم...

    نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

    فیلم ترسناک Red Eye با شرکت Lee Young Ae

      نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

      این هم عکس زیبا و دیدنی از بانو هن و بانو یانگوم

      بنام خداوند خوبی ها 

      سلام دوستان گرامی نماز و روزه های همه ی شما

      فبول حق باشد انشاهءالله

      سایز اصلی عکس بانو هن و بانو یانگوم

        نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

        وبلاگ رسمی امپراتور دریا


        بچه ها سلام از موقعی که این امین و عباس من و بهنوش رو از وبلاگ انداختن بیرون ما به فکر زدن یه وبلاگ کردیم حالا چه خوب که این وبلاگ هم کره باشی این وبلاگ توش دروغ نیست و همش توش خوبی است این وبلاگ وبلاگ تخصصی امپراتور دریاست امید من این است که همه خوشتون بیاد مرسی و ممنون حتما سر بزنید

         کلیک کنید

         کلیک کنید

          نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

          یانگوم در لباس عروس

            نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

            شین بی

            شین بی

              نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

              یانگوم جون

              یانگوم

                نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                باز هم یونسنگ

                  نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                  چند عکس از یونسنگ


                    نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 1)

                    گیومیونگ

                      نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                      یک کلیپ زیبا از یونسنگ

                       این کلیپ بسیار قشنگ هست از دست ندی با تشکر از وبلاگ نادر جان

                        نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                        یک شعر

                        از عرش صدای ربنا می‌آید
                        آوای خوش خدا خدا می‌آید
                        فریاد درهای بهشت را باز کنید
                        مهمان خدا سوی خدا می‌آید

                          نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                          عکسی از یولی

                            نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                            افسر مین

                            افسر مین

                             

                            افسر مین 1   افسر مین 2  افسر مین 3 افسر مین۴  افسر مین 5 

                            افسر مین 6

                             

                            فیلم های جدید افسر مین در ادامه مطلب

                             

                            ادامه مطلب

                              نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                              کلیپ زیبای از یانگوم


                              این کلیپ بسیار زیبا است فقط ببینید و لذت ببرید در ضمن از مریم جان متشکرم که برام من کلیپ می فرستن

                              دانلود کلیپ یانگوم

                                نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                عکس جدید لی یانگ ائی

                                 یانگوم

                                  نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                  عکس متحرک از یانگوم

                                  چند دقیقه صبر کنید تا عکس لود بشه ۲ تا ۵ دقیقه

                                    نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 1)

                                    عکس های پشت صحنه جواهری در قصر

                                    عکس اول:

                                    عکس اول

                                    عکس دوم:

                                    عکس دوم

                                      نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                      شین بی

                                        نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 1)

                                        یونسنگ

                                          نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 1)

                                          چند تا کلیپ دیگه

                                          بانو چویی    بانو هن     بانو هن 2     یانگوم و ....

                                            نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                            چند تا کلیپ از بازیگران سریال جواهری در قصر

                                              نوشته شده در جمعه 23 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                              زندگی

                                              زندگی مثل پیانو است ، دكمه های سیاه برای غم ها و دكمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت كه دكمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی

                                                نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                                عشق

                                                تازه عاشق شده بودم هدف تیر شدم دو قدم مانده به معشوق زمین گیر شدم

                                                  نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 0)

                                                  دوست

                                                  نگاهم با نگاهت هر دو نیكوست نگاهت می كنم چون دارمت دوست...!؟     

                                                    نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور 1386    | توسط: احمد هاشمی (مدیر)    | طبقه بندی: عمومی،     | نظرات( 2)